از قرن نهم هجری (پانزدهم میلادی) به بعد، با انتشار سفرنامههای سیاحان و جهانگردان خارجی، ایران بعنوان یکی از کشورهای باستانی با پیشینهی فرهنگی کهن به جهانیان معرفی شد.
«باروبارو»ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در سال 877 هجری (1472میلادی) از تخت جمشید، جایی که در گزارش خود از آن با نام «چهل منار» یاد کرده بازدید نمود.
تقریبا دو سده بعد در عصر صفوی «پیترو دلاواله» جهانگرد ایتالیایی در سال 1032هجری (1622 میلادی)، پای در تخت جمشید گذاشت و کتیبههای میخی آنجا را نسخهبرداری و برای مطالعه با خود به اروپا برد.
«انگلبرت کمپفر» جهانگرد و پزشک آلمانی در سال 1098هجری (1685میلادی) به تخت جمشید آمد.
او نخستین کسی است که خطوط کتیبههای هخامنشی را به میخ تشبیه کرد و آنها را «خطوط میخی» نامگذاری کرد و در سفرنامهاش آگاهیهای بیشتری دربارهی این محوطهی باستانی به دست داد.
چند سده پس از این دیدارها و نسخهبرداریها و مطالعات مقدماتی «گئورک ـ فریدریش گروتفند» محقق گمنام آلمانی که معلم تاریخ یونان باستان و زبان لاتین در دانشگاه «گوتینگن» بود، با آنکه هرگز به ایران سفر نکرده و زبان و خط قدیم و جدید ایرانیان را نیاموخته بود، در سال 1235هجری (1837میلادی)، موفق به کشف رمز و خواندن خط میخی باستان شد و به راز کتیبههای هخامنشی دست یافت.
به موازات این کشف مهم و کمی بعد از آن یک نظامی انگلیسی به نام «هنری راولینسن» که برای آموزش و انتظام قوای نظامی ایران چند سالی را در استخدام حکومت قاجار بود و به خط و زبان فارسی تسلط کامل داشت و به راحتی به فارسی سخن میگفت، بدون آگاهی از روش کار محقق آلمانی، از کتیبههای هخامنشی «گنج نامه» همدان و «بیستون» کرمانشاه و کتیبههای تخت جمشید نسخهبرداری کرد.
مهمترین کار او نسخهبرداری از کتیبهی بیستون به سال 1252هجری (1836میلادی)، و کشف رمز و خواندن این سند گویای تاریخ ایران بود.
حاصل یافتههای وی با تفاوتهای اندک نتیجهی مطالعات «گروتفند» آلمانی را تایید کرد.
از آن پس کلید کشف رمز و خواندن خط میخی فارسی باستان و دیگر انواع خطوط میخی رایج در جهان باستان به دست آمد.
نخستین کلنگ کاوشهای باستانشناسی در ایران را «ویلیام کنت لوفتوس» انگلیسی در سالهای 1849 تا 1851 میلادی در ویرانههای شوش پایتخت باستانی عیلام بر زمین زد.
این تاریخ رامیتوان سرآغاز فعالیتهای میدانی باستانشناسی در ایران دانست.
توصیف او دربارهی اهمیت این محوطهی وسیع باستانی توجه فرانسویان را به آثار ایران به طور اعم و به شهر باستانی شوش به طور اخص جلب کرد و آنان پیشدستی کرده و نظر مثبت شاه قاجار را برای صدور اجازهی حفاری در شوش به دست آوردند.
آنگاه یک مهندس معمار فرانسوی به نام «مارسل دیولافوا» برای تهیهی مقدمات کاوشهای باستانشناسی در شوش به سال 1883میلادی (1301 هجری)، وارد ایران شد.
سرانجام طی تشریفاتی که ناصرالدین شاه در فرمان خود به «ظلَ السطان»(حاکم وقت اصفهان و خوزستان) متذکر گردید، کاوش فرانسویان در شوش رسما در سال 1885میلادی (1303 هجری) آغاز شد و نزدیک به 95 سال ادامه پیدا کرد.
«دیولافوا» به همراه همسرش «ژان» و دو دستیار، کار خود را در تپهی آپادانای شوش آغاز کرد.
معمار فرانسوی بدون در نظر گرفتن مفاد قرارداد با دولت ایران و با توسل به روشهای غیرقانونی، اشیاء مکشوفه و حتی اجزاء معماری را که جابهجایی آنها به صراحت در توافقنامه ایران منع شده بود، به موزهی «لوور» پاریس منتقل کرد.
دربار قاجار که متوجه عهدشکنی «دیولافوا» شده بود، رسما در این مورد به دولت فرانسه اعتراض کرد، اما دولت فرانسه این اعتراض را جدی تلقی نکرد و فقط برای رفع کدورت از شاه ایران دعوت کرد تا برای بازدید از نمایشگاه اشیاء مکشوفه در شوش به فرانسه سفر کند.
این سفر سومین و آخرین سفر شاه قاجار به اروپا و فرنگستان، بود که در سال 1307 هجری (1889 میلادی) انجام شد.
شاه از نمایشگاه اشیاء شوش در پاریس بازدید کرد و تحت تاثیر آن قرار گرفت و سرانجام از اعتراض خود صرفنظر کرد و مقدمات کار برای انعقاد قرارداد جدیدی دربارهی کاوشهای فرانسویان در شوش فراهم آمد.
در سال 1312 هجری(1895میلادی)، قرارداد جدیدی میان دولت ایران و فرانسه در 8 فصل تدوین گردید، اما با کشته شدن ناصرالدین شاه در ماه ذیقعده 1313هجری، این قرارداد هرگز به مرحلهی اجرا درنیامد.
فرانسویان که به اهمیت و ارزش تپههای باستانی شوش پی برده بودند بار دیگر در عهد سلطنت مظفرالدین شاه قاجار قدم پیش نهاده و خواستار اجرای قرارداد منعقده شدهی مذکور گشتند.
درسال 1315 هجری(1898میلادی) «ژاک دومُرگان» زمینشناس و مهندس معدن که در آن زمان سرگرم کاوش باستانشناسی در مصر بود، ماموریت یافت تا برای اجرای قرارداد مورد بحث به ایران سفر کند.
نخستین سفر وی با استقبال مقامات ایرانی مواجه نگردید و عبدالمجید میرزا، حاکم وقت خوزستان حاضر به همکاری با او نشد و در نتیجه کاوشهای شوش دچار وقفه گردید.
تا آنکه ضمن مسافرت مظفرالدین شاه به فرانسه، مقامات فرانسوی فرصت را مغتنم دانسته و مسایل و مشکلات کار هیات شوش را با وی در میان گذاردند.
شاه ایران وعدهی مساعدت داد و همین امر منجر به تحمیل قرارداد جدید و غیرمنصفانهای شد که در سال 1318 هجری(1900میلادی) میان دولت ایران و فرانسه منعقد گردید و در تاریخ باستانشناسی ایران به قرارداد «دمورگان» مشهور شده است.
به موجب این قرارداد نه تنها امتیاز کاوشهای شوش، بلکه مطالعات و حفاریهای باستانشناسی سراسر ایران به انحصار فرانسویان درآمد.
«دمورگان» از پاییز سال 1897 تا تابستان 1991 میلادی، به مدت 15 سال سرپرستی هیات کاوشهای شوش و مطالعات و بررسیهای سایر نقاط ایران را به عهده داشت.
از اقدامات قابل ذکر و بیاد ماندنی وی ایجاد بنای قلعهی شوش در بلندترین نقطهی تپهی باستانی موسوم به «آکروپل» بود.
.
پس از برکناری «دمورگان» از سرپرستی هیات شوش، زمان کوتاهی «پرشیل» خط شناس معروف سرپرستی هیات شوش را به عهده گرفت.
بسیاری ازالواح و آجر نبشتهها و اسناد مکتوب مکشوفه از شوش را وی رمزگشایی کرده و خواند. آنگاه نوبت به «رونالد دومکنم» که نه باستانشناس بلکه مهندس معدن بود، رسید.
او به مدت طولانی یعنی بیست و هفت سال در فاصلهی سالهای 1291 تا 1317 خورشیدی (1912 تا 1939 میلادی) کاوشهای شوش را هدایت کرد.
معبد عیلامی «چغازنبیل» را نخستین بار وی بررسی و گمانهزنی کرد.
با آغاز جنگ جهانی دوم به مدت چند سال کاوشهای شوش دچار وقفه گردید. پس از خاتمهی جنگ «رومن گیرشمن» که از سالها پیش با سمت دستیار «ژرژ کنتو» در تپه گیان نهاوند و نیز سرپرست کاوشهای محوطهی باستانی «سیلک کاشان» و شهر ساسانی بیشابور فارس، کار باستانشناسانه کرده بود، در سال 1325 خورشیدی (1946میلادی) به سرپرستی هیات شوش منصوب شد و کار دیگر کاوشگران را در پایتخت باستانی عیلام پیگیری کرد. وی اولین سرپرست هیات شوش بود که به معنی اخص کلمه باستانشناس بود؛ زیرا تمام سرپرستان پیش از او تخصصهای دیگری داشتند.
شهر پانزدهم عیلامی را که از نخستین مراکز شهرنشینی در ایران به شمار میرود، وی کاوش و خاکبرداری کرد.
کاوشهای وی در معبد «چغازنبیل» و شهر «دوراونتاشی»، در صفه هخامنشی، «مسجد سلیمان» و محوطهی پارتی «برده نشانده»، خوزستان و نیز جزیرهی خارک قابل توجه و گفتن است.
با بازنشسته شدن «گیرشمن» درسال 1346 خورشیدی (1967 میلادی) به مدت یک فصل سرپرستی هیات شوش به عهدهی «پراستو» کشیش و خط شناس بود وآنگاه از سال 1347 تا سال 1357 «ژان پرو» به منزلهی آخرین سرپرست فرانسوی هیات شوش انجام وظیفه کرد و کشف الواح سنگی یادبود بنای تالار آپادانا و مجسمهی سنگی داریوش بزرگ (حاوی کتیبههایی به خطوط میخی عیلامی و هیروگلیف) مربوط به دورهی سرپرستی وی است.
با آغاز انقلاب اسلامی، کاوشهای فرانسویان در شوش که تقریبا یک سده به طول انجامید متوقف شد و قلعهی تاریخی شوش که مرکز و پایگاه هیات فرانسوی بود در اختیار ادارهی میراث فرهنگی استان قرار گرفت.
قرارداد موسوم به «قرارداد دومرگان» در سال 1306 (1927میلادی) از سوی دولت وقت ایران لغو گردید.
ولی توافق شد که هیات فرانسوی کار خود را صرفا در شوش دنبال کند و فرانسویان متعهد شدند تا موزه و کتابخانهای در تهران احداث نمایند به شرط آنکه ریاست آن در سه دورهی متوالی (هر دوره پانزده سال) به عهده یکی از اتباع فرانسه باشد.
در پی آن «آندره گدار» معمار فرانسوی در سال 1308 (1929میلادی) برای تهیهی مقدمات احداث موزهی ملی ایران (= موزهی ایران باستان) و کتابخانهی ملی در جوار آن، به ایران سفر کرد.
وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه، کار ساخت ساختمان را در دوم اردیبهشت ماه 1313 به «گدار» واگذار کرد.
وی با الهام از عناصر و شیوههای معماری دورهی ساسانی خصوصا «طاق کسری» و «کاخ اردشیر اول» (فیروزآباد فارس) به یاری معماران هنرمند ایرانی، ساختمان موزه و کتابخانه را بنیان نهاد.
عملیات ساختمانی سه سال طول کشید و در سال 1316 موزه و کتابخانه، رسما افتتاح و آغاز به کار کرد و عملا جایگزین موزهای شد که در سال 1295 (1335 هجری) با ابتکار و همت جمعی از دوستداران فرهنگ ایران و در رأس آنان «مرتضی قلی خان ممتازالملک» افتتاح شده بود.
این موزه با گردآوری مجموعهای از اشیاء پراکنده و ناهمگون با نام «موزه ملی» در عمارت قدیم دارالفنون موجودیت یافته و از آن باید به عنوان اولین موزهی ایران یاد کرد.
دو سال پس از تشکیل این نخستین موزه، در سال 1297 و در زمان وزارت «ابراهیم حکیمی، حکیمالملک» ادارهای به نام «اداره عتیقات» زیر نظر وزارت معارف تاسیس شد و «ایرج میرزا» شاعر معروف به ریاست آن منصوب شد.
نخستین محل این اداره در عمارت وزارت معارف در مجموعهی دارالفنون واقع بود. پس از انتقال تشکیلات وزارت معارف از عمارت دارالفنون به عمارت مسعودیه در سال 1304 «شعبه عتیقات» همراه با مجموعهی کوچکی از اشیاء تاریخی که در اختیار داشت، در اتاقی کوچک از عمارت یاد شده استقرار یافت.
این شعبه از درآمد ناچیز حاصل از ارزیابی اشیاء قدیمی و پارهای وجوه حاصله از اعانات منابع غیردولتی و براساس آییننامهی 29 مادهای مصوب 1303 هیات دولت، به کار خود ادامه داد.
در سال 1309 «محمدعلی فروغی ـ ذکاءالملک» با همفکری تنی چند از صاحبنظران متن قانونی را تدارک دید که به «قانون عتیقات» مشهور است و هنوز هم به قوت خود باقی است و اساس قوانین مربوط به میراث فرهنگی ایران بشمار میرود.
این قانون در همان سال پس از تصویب مجلس شورای ملی (وقت) به مرحلهی اجرا درآمد و دو سال بعد، آییننامهی اجرایی آن تهیه و به تصویب هیات دولت رسید و جان تازهای به کالبد «شعبه عتیقات» دمید که پس از تجدید سازمان در سال 1308 به نام «دایره تحقیقات» زیر پوشش ادارهی کل معارف انجام وظیفه میکرد.
روند کار و لزوم گسترش سازمانی این تشکیلات موجب شد تا چندی بعد به ادارهای مستقل تبدیل شود و با عنوان «اداره کل عتیقات» زیر نظر و سرپرستی «گدار» به امور محوله بپردازد.
از سال 1309 یعنی یک سال پس از ورود «گدار» به ایران تا تاسیس موزهی ایران باستان در سال 1316 «اداره کل عتیقات» که از ادغام «موزه ملی» و «دایره عتیقات» شکل گرفته بود، زیر نظر مستقیم «گدار» اداره میشد.
چند سالی هم شادروان «دکتر علی فرهمندی ـ علیمالملک ـ» ریاست آن را به عهده داشت و مرحوم «محمد تقی مصطفوی» به عنوان عضو آن اداره کل و «سلیمان سپهبدی» و «حیدرقلی شاملو» در پست بازرسان عتیقات انجام وظیفه میکردند.
محل این ادارهی کل در همان ساختمان عمارت مسعودیه بود. دقیقا معلوم نیست که در چه زمانی «اداره کل عتیقات» نخست به «اداره باستانشناسی» و سپس به «اداره کل باستانشناسی» [/b]تغییر نام داده است، ولی شواهد حاکی از آن است که این تغییر نام که منجر به متحول شدن ادارهی کل عتیقات نیز گردید، در فاصلهی سالهای 1314 تا 1316 صورت گرفته است.[/size]
«گدار» در خرداد ماه 1332 از سوی دولت متبوع خود بازنشسته شد ولی به نظر میرسد که تا سال 1339 یعنی هفت سال دیگر در ایران بود و در این سال برای همیشه ایران را ترک گفت.
پس از وی مرحوم «محمدتقی مصطفوی» که سابقهی طولانی در تشکیلات باستانشناسی ایران داشت و به همراه هیاتهای خارجی کار کرده بود به جانشینی وی منصوب شد و تا سال 1337 که بازنشسته گردید در رأس تشکیلات باستانشناسی قرار داشت.
در این دوره، همراه با فعالیت هیاتهای باستانشناسان خارجی،
تعدادی برنامهی صحرایی باستانشناسی را باستانشناسان ایرانی به شرح زیر به مرحلهی اجرا درآوردند :
1ـ کاوش تپه «اسماعیلآباد» و «تپه موشلان» بین کرج و هشتگرد در سالهای 1337 و 1338 به سرپرستی مهندس «علی حاکمی».
2ـ ادامهی کاوشهای «پاسارگاد و تخت جمشید» به سرپرستی «علی سامی» که تا سال 1338 دنبال شد.3ـ کاوش و پیگردی «گنبد سلطانیه» در سال 1335 توسط «صادق صمیمی» و «محمود علمی».
4ـ کاوش در «گرمابک» و «تماجان» و «اُمام» حوزه املش گیلان در سال 1335 به سرپرستی «حبیبالله صمدی» و «محمود راد».
5ـ کاوش «تپه میل» ورامین در سال 1334 به سرپرستی «مهندس علی حاکمی».
6ـ کاوشهای حوزهی شهرستان «فسا»ی فارس درسالهای 1337 و 1338 به سرپرستی «فریدون توللی».
7ـ گمانهزنی در «بیستون» کرمانشاه (محل کشف مجسمهی مشهور به هرکول) در سال 1337 به سرپرستی «مهندس علی حاکمی».
ضمنا در زمان سرپرستی مرحوم «مصطفوی» چند موزهی جدید در شهرستانها راهاندازی شد که از آن میان میتوان از «موزه پارس» شیراز و موزههای «قزوین» و «چهلستون» اصفهان نام برد.
وزارت فرهنگ و هنر در خرداد ماه 1343 با ادغام ادارهی کل باستانشناسی و موزهی ایران باستان و کتابخانهی ملی و ادارهی کل هنرهای زیبای کشور که به امور هنرهای سنتی و تجسمی و موسیقی میپرداخت، شکل گرفت.
ادارهی کل باستانشناسی با ادارهی فرهنگ عامه در هم ادغام شده و ادارهای را تحت عنوان «ادارهی کل باستانشناسی و فرهنگ عامه» تشکیل دادند.
ادارهی فرهنگ عامه از سال 1339 با انتقال موزهی مردمشناسی از ساختمان امیربهادر به کاخ ابیض (کاخ وزارت دربار قدیم در جبههی جنوبی کاخ گلستان) تشکیل یافته و به کار مردمشناسی به معنی عام آن و اعزام گروههایی به نقاط گوناگون کشور برای گردآوری فرهنگ عامه و مردمنگاری، سرگرم بود.
موزه ملی ایران (= ایران باستان) زیر چتر ادارهی کل دیگری به نام «اداره کل موزهها و حفظ بناهای تاریخی» قرار گرفت.
این ادارهی کل به امور موزهها و ثبت و مرمت بناهای تاریخی میپرداخت.
ضمنا در همین ایام سازمان ملی حفاظت آثار باستانی وظیفهی مهم حفاظت و مرمت بناهای تاریخی کشور را به عهده گرفت.
بخشی ازمسوولیت تعمیر و بازسازی و احداث یادمانها و آرامگاههای مشاهیر و شعرا ایران نیز به انجمنی موسوم به «انجمن آثار ملی» واگذار شد که از سالها پیش با یاری گرفتن از منابع غیر دولتی و گاه دولتی موجودیت داشت و پس از تاسیس وزارت فرهنگ و هنر، تحت پوشش آن وزارتخانه درآمد.
در این دوره یعنی از سال 1343 تا 1351 فعالیت هیاتهای باستانشناسی و مردمشناسی، ایرانی و خارجی رونق گرفت.
موزههای بزرگ و کوچک چندی در شهرستانها تاسیس شد. ضمنا پنجمین کنگرهی باستانشناسی وهنر ایران در فروردین ماه 1347 در تهران و اصفهان و شیراز برگزار گردید.
در سال 1351 ادارهی کل باستانشناسی و فرهنگ عامه، به دو مرکز تحقیقاتی جداگانه تجزیه شد، یکی «مرکز پژوهشها و کاوشهای باستانشناسی و تاریخ هنر ایران» که پس از مدتی به دلیل طولانی بودن اسم آن، به «مرکز باستانشناسی ایران» تغییر نام داد و دیگری «مرکز مردمشناسی ایران».
از تجزیهی «اداره کل موزهها وحفظ بناهای تاریخی» نیز دو ادارهی کل «موزهها» و «اداره کل حفاظت آثار باستانی و بناهای تاریخی ایران» بوجود آمد و «موزه ایران باستان» به عنوان یک واحد مستقل با داشتن مدیر، تحت نظارت و در جوار مرکز باستانشناسی ایران که محققان و باستانشناسان را تغذیه میداد، باقی ماند.
این شکلِ سازمانی و روند کار تا سال 1358 و آغاز انقلاب اسلامی وجود داشت.
ازمهمترین رویدادهای این دوره در زمینهی باستانشناسی، تشکیل مجمع سالانهی کاوشها و پژوهشهای باستانشناسی (سمپوزیوم باستانشناسی) را باید ذکر کرد که همه ساله در فصل پاییز، باستانشناسان ایرانی و خارجی را که یک فصل کار صحرایی در نقاط مختلف کشور انجام داده بودند، موظف میساخت تا گزارش و نتایج کار خود را در مجمعی با حضورمتخصصان و باستانشناسان عرضه کنند و یا مطالعات و پژوهشهای جدید خود را ارایه نمایند.
این مجمع پنج سال متمادی تشکیل شد و گزارش سه مجمع آن به چند زبان چاپ و منتشر گردید.
در زمینهی مردمشناسی نیز کنگرهی بزرگ مردمشناسی در سال 1365 در اصفهان تشکیل شد که به جمعبندی کارها و تحقیقات انجام شده پرداخت.
از اقدامات سودمند این دوره لغو تقسیم اشیاء مکشوفه و نویافتهی حاصل از کاوشهای هیاتهای خارجی بود که تا آن وقت با استناد به قانون عتیقات و سنت موجود سالیان متمادی، دنبال میشد.
ازسال 1352 دیگر تقسیمی صورت نگرفت و هیاتها ناچار سهم خود را به موزه ملی ایران (موزه ایران باستان) اهدا میکردند و چنانچه هیاتی از این تصمیم سر باز میزد، برای انجام کاوش در آینده اجازهی کار نمییافت.
پس از انقلاب، به فعالیتهای متخصصان و هیاتهای خارجی در تمام زمینهها خصوصا در حیطهی باستانشناسی و مردمشناسی پایان داده شد و بارسنگین پژوهش و حفاظت، مرمت و معرفی آثار و مواریث فرهنگی کشور به عهدهی باستانشناسان، معماران و مردمشناسان و متخصصان ایرانی واگذار شد.
وزارت فرهنگ و هنر به وزارت فرهنگ تبدیل شد و برای مدتی به عنوان واحدی مستقل در کنار وزارتخانهی «علوم و آموزش عالی» ادامهی حیات داد.
قائم مقامی از سوی وزیر علوم و آموزش عالی وقت مستقیما وزارت فرهنگ را اداره میکرد.
چندی بعد با تصویب مجلس شورای اسلامی واحدهایی از «وزارت فرهنگ»(فرهنگ و هنر سابق) از جمله تمام تشکیلات معاونت حفظ میراث فرهنگی آن با وزارت علوم تلفیق شد و با نام «وزارت فرهنگ و آموزش عالی» به کار پرداخت.
ادارهی کل حفاظت آثار باستانی ایران پس از چندی تغییر نام داد و عنوان «دفتر آثار تاریخی» به خود گرفت و سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران تا تشکیل سازمان میراث فرهنگی کشور همچنان به حیات خود ادامه داد.
از آنجا که پس از انقلاب تعدادی از واحدهای سازمانی وزارت فرهنگ و هنر (سابق) خصوصا واحدهای اجرایی در شهرستانها به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتقل گردیده بود، این امر موجب بروز ناهماهنگیهایی در امور مربوط به میراث فرهنگی شد،
در تاریخ دهم بهمن ماه 1364 مجلس شورای اسلامی به وزارت فرهنگ و آموزش عالی اجازهی تشکیل سازمانی با نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» را با تلفیق ادارات زیر داد :
مرکز باستانشناسی ایران
ادارهی کل هنرهای سنتی
مرکز مردمشناسی ایران و موزهی مردمشناسی
دفتر آثار تاریخی
موزه ملی ایران (= ایران باستان)
ادارهی حفظ میراث فرهنگی شهرستانها
ادارهی کل موزهها
ادارهی کل بناهای تاریخی
ادارهی کل کاخها
سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران
مرکز باستانشناسی ایران با نام جدید خود (مدیریت پژوهشهای باستانشناسی و سپس پژوهشکدهی باستانشناسی) به فعالیت خود در زیر پوشش سازمان میراث فرهنگی ادامه داده است.
براساس تصویب مجلس شورای اسلامی، سازمان میراث فرهنگی کشور از تاریخ 1371 از وزارت فرهنگ و آموزش عالی جدا شد، و در حوزهی تشکیلاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به انجام وظیفه میپردازد.